
سلام بر و بچ :)) با اینکه کاملا بیزارم از اینطوری پست گذاشتن ولی خب مجبورم مجبور! اون اتفاق پیچیده کننده ای که الان احتمالا خیلی هاتون دوست دارید بدونید چی بوده غم انگیزه! بابای دوست صمیمیم(فریبا) فوت کرد :( (یک بامداد یک شنبه بر اثر سکته قلبی و مغزی) من دقیقا یک شنبه، دهم، فهمیدم. عصر که از خواب پاشدم دیدم که سمیرا زنگ زده گوشیم و بعدشم دیدم داره گوشی مامانمم زنگ میخوره که باز سمیرا بود. و خب یه خصوصیت بدی که دارم اینه که تا حد امکان از مکالمه تلفنی جلوگیری میکنم. به سمیرا اس دادم که: جانم سَ...
ادامه مطلب
با چراغی، همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچکس! هیچکس اینجا به تو مانند نشد......
ادامه مطلب
یک سالِگی وبلاگم مبارک :))) به همین سادگی به همین خوشمزِگی ممنون از میرزا بابتِ یادآوریش:) خودم فراموشم شده بود ......
ادامه مطلب