
چی میشه انقدر غریبه میشیم با جایی که کلی باهاش آشنا بودیم؟...
ادامه مطلب
اونجا که یه چیز خوبی درونت دیده که خودت ندیدی و بعدش خودت هم باورش میکنی خیلی قشنگه.xa0...
ادامه مطلب
بگو دکمهی دور شدن از آدمات کجاست؟...
ادامه مطلب
طی روند جالبی امروز باعث شد اینجا رو ببینم. ایستگاه علی آباده. خیلی حس جذابی برام داشت این منظره. دلم میخواست بشینم نگاش کنم و فکر کنم به تموم قطارایی که سوارشون میشیم تا ما رو به ایستگاهی که میخو...
ادامه مطلب
ساعت ده دقیقه به هشت صبح است و من در تاکسی در ترافیک گیر کردهام و حسابی دیرم شده که البته چیز عجیبی هم نیست. عجیب این است که زود بیدار شدم که با خیال راحت صبحانه بخورم و در کمال آرامش مسیر همیشگی را ...
ادامه مطلب
آدم از این حجم سیاهی جاری در رگ و پی این دنیا تعجبش میگیرد. از این حجم فهمیده نشدنها. از این حجم نشدنها. از خواستنها و نتوانستنها. از حرکتهای بیبرکت. آدم خسته میشود. آدم کم میآورد. آدم قوی میماند. قوی میماند. قوی میماند. قوی میماند؟ ...
ادامه مطلب
هنگامی که چشمانم برای همیشه به روی این دنیای خاکستری بسته شد و مدتی گذشت و خاکی که زیر آن احتمالا آرام گرفته ام خشک شد؛ برایم سنگ قبری نارنجی بخرید و عکسی که در آن خنده ام واقعیست رویش چاپ کنید. اگر توانستید برایم آواز بخوانید. ساز بزنید. از خاطرات خوب مشترکمان بگویید و خودتان را در آغوش روح بیدارم حس کنید....
ادامه مطلب
xa0 xa0فیلیپ هالسمن(زادهی ۱۹۰۶، ریگا، پایتخت لتونی و درگذشتهی ۱۹۷۹، نیویورک) که نام او با عکاسی «پرتره» گره خورده استxa0از پدری دندانپزشک و مادری که مدیر دانشکدهی دستور زبان بود، متولد شد. علاقهاش را به عکاسی در پانزده سالگی با عکاسی از دوستان و خانوادهاش آشکار ساخت. دوره دبیرستان را در حالی که به زبانهای یونان...
ادامه مطلب
عرق ها بر جبین بریزید. شب ها چون جغد بیدار بمانید و بخوانید و بخوانید و بخوانید. روزها از تفریحاتتان بزنید و در آخر هم دکترا قبول نشوید. گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود دیگر. من از مراد شکایت دارم که باب دل همه هست به جز بنده که به وی ارادت خاصی دارم. انسان خسته میشود. خیلی دلم میخواهد مفصل برایتان تعریف کنم که چه گ...
ادامه مطلب
افتاده توی سرم که پستهای یکی دو خطی هم بذارم و ممکنه مثلا روزی ده تا پست بشه. نظرتون نسبت به این قضیه چیه؟ توی ذهنم اینطوری رفته که وبلاگ جای پست های یکی دو خطی نیست. نمیدونم چرا. شما هم همین فکرو میکنید؟...
ادامه مطلب
مسأله این است: خونهی داداش و زنداداش یا خوابگاه یا خانه با گروهی از دوستان؟ و اما مسألهی مهمتر چیست؟ جلب رضایت مادر و پدر. | عکاسی - تهران - دانشگاه پارس | پ.ن. من تلاش کردم(البته نه چندان کافی) که دولتی قبول بشم. اما شما شاهدید که با ظرفیت زیر سی تاییِ عکاسی در تهران، کار خیلی دشوار است. [تبریک هم نگویید لطفا!]...
ادامه مطلب
به نظر نمیآمد حال خوبی داشتهباشد. نگاهش به جلو خیره بود و پلهها را دو تا یکی پایین میرفت. نگرانش شدم و به دنبالش رفتم. زیبایی چهرهاش باعث میشد مغزم مدام سوالِ «تو که قشنگ هستی چرا حالت بد است؟» را تکرار کند و روح بیدارم در جوابش بگوید:«حال بد چه ربطی به قشنگی صورت دارد؟»حواسم را به راه رفتن نامتعادلش دادم و ...
ادامه مطلب
به حدی برایم عجیب بود که دلم میخواست همان موقع در حین رانندگی بغلش کنم و بگویم:«اوه خدای من! این آدمی که داره این حرفا رو با این همه ملایمت میزنه بابای منه؟» یعنی میخواهم بگویم وای به وقتی که پیش زمینه ای از طرف مقابلتان داشته باشید. آن وقت هر چه میخواهید بگویید اول آن پیش زمینه در ذهنتان تداعی میشود و بعد از گفتنش پشیمان میشوید چون فکر میکنید عاقبت خوبی نخواهد داشت. من حس میکنم ما مردم وقتی یک ب...
ادامه مطلب
من از شما میپرسم که آیا عادت کردن به خش خش برگ ها زیر پاهایمان، گرمی آغوش عشق در اوج سرما، صبح بخیر پر انرژی مادر در یک روز بهاری، بوسه پر محبت پدر در گرم ترین غروب جمعه سال، خنده های خواهر، حمایت های برادر و دیوانه بازی های رفیق کار خوبیست؟ چقدر عناصر زیبا و دلنشین در زندگی هایمان هست که بی حوصله و توجه از کنارشان عبور میکنیم؟ چقدر به این همه قشنگی عادت کرده ایم؟ چقدر کور شده ایم. نه؟ در به در ...
ادامه مطلب
من دورادور در تلاشم واسه حضور در عرصه بیان :)) امیدوارم لذت ببرین. ❤ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ...
ادامه مطلب
میدونم دلتون میخواد کلم رو بکنید و منتظر تایید شدن نظراتتون منتظر اون پستی که گفتم 17 تیر میذارم منتظر حرفام هستین حالا شایدم نباشین و بگین چقدر خودشو تحویل میگیره ولی بوخودا قسم که من دارم از فرط درگیری پاره پوره میشم :)))) نمیخوامم الان بگم چرا چون متن مفصلی میطلبه و یهویی گفتنش ذوق کمتری داره. ولی اومدم بگم برید وبلاگ تد. متن های مسابقه رو بخونید. رای بدین :))) (لازم به ذکره متن بنده هم جزو سه متن امروزه *_*) [و از گوشه سمت چپ تصویر فرار میکند. :))))] ...
ادامه مطلب
فرمودند که پست پسا کنکوریت کو؟ تو عنوان جوابشونو دادم :)) همین پیش پای شما در جواب احوال پرسی شان گفتم روبراه تر از همیشه! به دو دلیل. یک اینکه روبراهی باید در دل انسان باشد نه در ظاهرش. دو اینکه آدم با یکم درگیری و سرشلوغی که خسته فکری و جسمی اش میکند که نباید از روبراهی خارج شود! شما همیشه بگویید ...
ادامه مطلب
خسرو عصاقورت داده نیست. دنیا تو نگاهش سخت و پیچیده نیست. خسرو دیوانه است. عاشق هنر و موسیقی. وسط خیابان گیتار میزند. از لحظه های زندگی اش لذت میبرد. میرقصد و آواز میخواند. کسی منکر اختلال دو قطبی خسرو نیست. منکر داشتن زمینه های ارثی این بیماری نیست. منکر نیاز دنیا به آدم هایی با استعداد ها و مشاغل م...
ادامه مطلب
- حق با توعه! غریب شبیه امشب و غریب موجودیه آدمیزاد. گاهی آدم تو جنگ با خودش باید اونقدر پیش بره که یه ویرونه بسازه از وجودش. اونوقت از دل اون ویرونه یه نوری، یه امیدی، یه جرئتی جرقه میزنه. غروب وقتی گفتم جوابم منفیه، خودمو با خاک یکسان کردم. بعد یاد حرفای اون ش...
ادامه مطلب
- صدا جیغ میاد. - مال کیه؟ - نمیشناسمش. - از کجاس؟ -xa0u200fصفحه 77، خط 23 ام، کتاب دهم از سمت چپ توی قفسه پایینی. - ترسیده؟ - نه.xa0فک کنم دلش پره. - کسیو نداره بغلش کنه؟ - شاید داشته باشهxa0ولی لابد نیستش. - دیگه چیا ازش میدونی ؟ - دیشب هم خر و پف میکرد.xa0نمیذاشت بخوابم.xa0هر شب یه جوری هستش.xa0دو شب پیش داشت نص...
ادامه مطلب